ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
532
معجم البلدان ( فارسى )
بيض الأنوق برعم دون مسكنها * و بالا بارق من طلخام مركوم « 1 » و نيز گويد : فصبّحن من ماء الوحيدين نقرة * به ميزان رعم اذ بدا ضدوان « 2 » عبارت به « ميزان رعم » يعنى به اندازهء رعم . رعناء [ ر ] با نون و الف كشيده پايانين نامى از نامهاى « بصره » است به جهت تشبيه آن به دامنه كوه . و اين عيب سرزمين بصره به شمار است كه هواى آن در يك روز گوناگون مىشود . ساعتى را بايد با پيراهن يك لا و ساعتى ديگر را با آستر و ساعتى ديگر را با پوشيدن جبّه زندگى كرد . و سردى و گرمى آن بدين گونه ناپايدار است . فرزدق به گفته ابن دريد چنين سروده است : لو لا ابو مالك المرجوّ نائله * ما كانت البصرة الرعناء لى وطنا « 3 » بو منصور گويد : رعن الانف دماغه بزرگ كوه است كه آن را به صورت پيش آمدگى مىبينند . از اين رو سپاه بزرگ را ارعن گويند . او گويد بصره را رعنا نيز مىگفتند به سبب جزر و مد دريا كه آن را در چند ساعت گوناگون مىسازد و گرماى عكيك آورد و عكيك به معنى گرماى شديد باشد . رعنا به معنى احمق نيز هست و به نظر من همين دليل توصيف بصره به رعنا باشد كه برخى از مردم اوصاف آن را نمىپسندند و بدين لقبش خوانند . رعن [ ر ] معنى ريشه آن را در واژهء پيشين ديديم . نام جايگاهى از بحرين است . رعن نيز به گفتهء نصر نام جايگاهى در حجاز از زمينهاى يمينيان است . [ 793 ] رعن [ ر ] نام جايگاهى در راه حاجيان بصره ميان حفر بو موسى و « ماويه » است . معنى ريشهء آن در واژهء پيشين گذشت . رعين [ ر ع ] كوچك نماى واژهء پيشين ، معنى ريشهء آن دماغه كوه است . نام يك مخلاف از مخلافهاى يمن است كه به نام قبيلهء دورعين كه در آن ساكن هستند ناميده شده و نام آن از نام يرميم با دو ياى دو نقطه زير فرزند زيد پسر سهل پسر عمر پسر قيس پسر معاويه پسر حبشم پسر عبد شمس پسر وايل پسر فوث پسر قطن پسر عريب پسر زهير پسر همسع پسر حمير گرفته شده است . رعين نيز نام كاخى بزرگ يا كوهى در يمن است كه يك دژ در آن و از آنش ذو رعين خوانند . امرؤ القيس چنين مىسرايد : و دار بنى سواسة فى رعين * تحرّ على جوانبه الشمال « 4 » باب راء و غين و آنچه پس از آنهاست رغاط [ ر ] با طين پايانين بىنقطه ، نامى نو ساخته است . ابن دريد گويد : نام جايگاهى است . رغافة [ ر ف ] ديهى است در فاصله يك مرحله از « صعده » در يمن . يك كان آهن دارد با پيرامون پانزده كوره كه آهن را از معدن بيرون آورده در آن ذوب كنند . رغال [ ر ] ريشه رغال در لهجه آن مردم به معنى كنيز است و نيز رغال به معنى بچه حيوان كه از مادر شير بنوشد . گويند ارغلت الامة - كنيز فرزند خود را شير داد و ارغلت الارض يعنى زمين رغل رويانيد كه گونهاى گياه است . اين واژه نام دو كوه است كه آنها را « ابنا رغال » نامند و نزديك سرزمين « ضريّه » است . رغال [ ر ] با لام پايانى هم وزن جمع « رغل » به معنى گياهى ترش با برگهايى پيچيده است . ليث « 5 » گويد : « رغل » گياهى است كه فارسيانش
--> ( 1 ) . آيا عاشقى در « دهما » در جاهليت پيش از اين دو تن به آرزوى خود رسيده است . اسبهاى ابلق در اين منزلگاه از طلخام انباشته شده است . ن . ك : چ ع 1 : 72 : 9 و 3 : 542 : 10 . ( 2 ) . با آب « وحيدين » گرد آمده در گودال بقدرى كه بتواند خود را شستشو دهند . چ ع 3 : 467 : 19 . ( 3 ) . اگر اميد به لطف ابو مالك نداشتم هيچگاه بصرهء ناپايدار ميهن من نمىشد . ن . ك : چ ع 1 : 647 : 21 . ( 4 ) . خانه بنى سواسه در رعين كه به شمال پيرامون آن را خورده است چ ع 4 : 240 : 15 . ( 5 ) . ليث پسر سعد پسر عبد الرحمن مصرى ( م 165 يا 175 ) يكى از منابع ياقوت است . ن . ك : فهرست و ستنفلد چ ع 6 : 628 ع . و كتابنامه .